امروز منش های زیادی را دیدم .
منش پدربزرگ نوش آبادی
از دسته مهاجران نوش آبادی که حدود هفتاد سال پیش پدرش به خاطر قحطی مهاجرت کرده بود و در تهران ساکن بود و پسوند فامیلی اش نوش آبادی بود.
علت مهاجرت پدرش را باریدن تگرگی که باعث از بین رفتن محصول کشاورزی پدرش می شود و بدهکاری عنوان کرد در چشمانش عشق به نوش آباد موج می زد.
از منش جنوبی ها که خونگرم و مهمان نواز بودند وهنگام صحبت از قنات در مورد سازه های آبی شوشتر ، کانال ها و سربند توضیحات مفصلی دادند و اولین توربین برقی استفاده شده در ایران در زمان رضا شاه که در این سازه ها به کار رفته را معرفی کردند که با مهمان نوازی پیشنهاد بازدید دادند .
از منش ایتالیایی ها که مهربان و دقیق مشتاق بودند وجالب بود که یکی از خانم های ایتالیایی کلمه قنات را چندین بار تکرار کرد و در ذهنش سپرد.
اما در گروه آخر
پنج نفر بلژیکی ،دو پسر ایرانی
یک زوج که آقا ایرانی بود و همسرش خارجی ،یک زوج فرانسوی با راهنما، یک گروه ایرانی
داخل مخزن برای توضیح وارد شدم متوجه شدم دو پسری که هنگام خرید بلیط دیدم داخل مخزن نیستند.
احتمال دادم وارد شهر شدند من به دنبالشان داخل راهرو شدم که صدایشان از انتهای راهروی الحاقی شنیده می شد .
صدایشان کردم و گفتم برگردید با توضیحات و گروه وارد شوید.
داخل مخزن برگشتم بلژیکی ها یک طرف بودند این زوج در طرف دیگر
در حال ارائه توضیحات کلی به انگلیسی بودم که گروه ایرانی هم وارد شد.
با این گروه مخلوط داخل اویی شدم هنگام ورود آن دو پسر ایرانی خارج شدند من متوجه بوی سیگار داخل فضا شدم و برگشتم آنها را صدا کردم با عصبانیت پرسیدم شما سیگار کشیده اید و آنها انکار کردند و رفتند.
چون گروه منتظر بود باید برمی گشتم وارد اویی شدیم بوی سیگار در فضا پیچیده بود آن خانواده بلژیکی در کنارم وارد شدند متوجه بوی سیگار بودند و اشاره داشتند پسر بلژیکی گروه نگاهم کرد من گفتم پسرهای بد سیگار کشیدند و آن هم با خنده تایید کرد با گروه مسیر را ادامه دادیم ابتدا توضیحات انگلیسی و خیلی کلی وبعد ازآن فارسی می گفتم سوالاتی پیش می آمد.
یک راهنما فرانسوی می گفت. آن آقای ایرانی برای خانمش انگلیسی و آن بلژیکی ها از هر دو بهره می بردند.
تا آنکه به نوبت در بعضی جاها توضیحات به زبان فرانسوی،و در بعضی جاها آقای ایرانی به زبان انگلیسی برای همه می گفتند.
به کانالی که بالای آن جای نگهبان هست رسیدیم داخل کانل بسته سیگار افتاده بود که همه متوجه آن دو پسر شدند که جعبه سیگار را اینجا انداخته اند چندین نفر پیشنها دادند وارد کانال شوند و آن زباله که بسته سیگار بود و منظره بدی ایجاد کرده بود را پاک کنند .
از میان آنها آن آقای ایرانی که همسری خارجی داشت و بسیار محجوب و مهربان بود وارد شد وآن پاکت سیگار را آورد و گروه از بی فرهنگی چنین آدم هایی شکایت کردند.
مسیر را ادامه دادیم طبقه اول را با آن گروه شلوغ و مخلوط دیدیم که برایشان بسیار جالب بود.
به مخزن برگشتیم بلژیکی ها دوباره وارد مخزن شدند عکس راهنماها که داخل ابیانه انداخته بودیم در مخزن آویزان بود یکی از پسرهای بلژیکی دست روی عکس من گذاشت به انگلیسی گفت: این شما هستی.
من با خوشحالی گفتم :بله این من هستم.
ودر مورد راهنما بودن ما در هفته گذشته در ابیانه توضیح دادم هنوز ابیانه را ندیده بودند و از راهنمای تورشان پرسید و مطمئن شدند بعدا به ابیانه می روند.
آنها رفتند و لغت ممنون را به بلژیکی یادم دادند .
منش پسرها مختلف است نمی دانم چرا بعضی پسرها این منش را دارند که داخل شهرزیرزمینی سیگار بکشند و چه لذتی در این فضا دارد این سومین باری بود که شاهد چنین پدیده ای بودم.
منش و فرهنگ از محیط تاثیر می پذیرد.
اویی محیطی است که یادآور با فرهنگی است و برای ورود باید بلیط فرهنگ داشته باشیم.
برچسب:
نویسنده: سجاد بهرامی