خرید بک لینک

امروز روز بسیار پر ماجرایی بود هر چند روز خوبی برایم نبود اما شاید برخوردم با خانم معتضدی بازیگر خوب سینمای کشورمان مقداری از اندوه امروز کم کرد و تلخی و شیرینی امروز را فراموش ناشدنی کرد.
چهار نفر از ورودی دو برای بازدید آمده بودند.
پر از سوال بودند با توجه به اینکه توضیحات ورودی دو کامل برایشان گفته نشده بود خیلی از مطالب برایشان ناشناخته بود یکی از آقایان اصرار داشت که اینجا معبد است و در شروع توضیحات مدام حرف خودش را تکرار می کرد و دلیل می آورد و می گفت اینجا را حکومت آن زمان کنده است و معبد بوده.

کامل به صحبت هایش گوش کردم تا تمام شود و بعد پرسیدم اگر معبد است این چاهها و اتاق ها برای چیست؟ این سرویس های بهداشتی یا آبریزگاهها و این چاههای ارتباطی در سه سطح برای چیست؟
چرا این همه اتاق و این همه فضا را با تله و چاه و کانال باید بکنند؟
تنها به خاطر معبد در صورتی که روشنایی و نور و آب از عناصر معابد می باشد و که اینجا روشنایی جز چراغ نبوده و دسترسی به آب از طریق قنات بوده است و اتاق آخر شبیه یک سویئت است آیا معبدی به شکل سوییت دیده اید ؟
سوالات کمتر شد و دیگر صحبت معبد نبود و صحبتهایم برایشان جذابتر شد صحبت از پدافند غیر عامل، تله و خطای دید شد و عظمت این مجموعه و بهت و تحسین آنها حالا صحبت ساخت فیلم به میان آمد و یکی از خانم ها گفت چه خوب می شد فیلمی در اینجا ساخته شود و رو به خانم کناریش کرد و گفت:یه فیلم اینجا بساز.
من به ایشان گفتم شما فیلمساز هستید؟ که خانم دیگر را به عنوان فیلمساز معرفی کرد و خانم فیلمساز هم خانم بازیگر را معرفی کردند و برای شناخت بیشتر فیلم های از ایشان را نام برد.
هیجانی تمام وجودم فرا گرفت و طرف مقابل من یک مخاطب خاص بود و سعی کردم تا با آرامش توضیحات کامل شود و در کنار خروجی از آب انبار پرسیدند و خواستار بازدید داخل مخزن بودند چون آب انبار ورودی دو را ندیده بودند زمانی که وارد مخزن شدند از بزرگی و زیبایی مخزن به وجد آمده بودند و نشستند و مشتاق شنیدن توضیحات شدند.
از نوش آباد و قدمتش از انوشیروان حکمتش گفتم و مجدد از من خواستند تا توضیحات را تکرار کنم تا آنها را ضبط کنند.
آب انبار کامل شد از شهرزیرزمینی پرسیدند و من توضیح می دادم و چون نور کافی داخل مخزن نبود گوشی بنده دست همسر خانم معتضدی بود و چراغ گوشی به سمت من تا نور کافی برای ضبط باشد زمانی که توضیحاتم تمام شد اولین صحبت همسر خانم معتضدی این جمله بود: شخصی به نام سعید پیام داده عمم فوت شده
و گفتند: شرمنده چون گوشی دستم بود ناخواسته پیام روی صفحه آمد این جمله غم انگیز و خنده دار بود خبر فوت عمه همسرم توسط همسر خانم معتضدی به من داده شد و در میان تشویق و تسلیت قرار گرفتم دو احساس شوق و غم را در من ایجاد کرد و اولین تسلیت گویان من همین زوج های هنری بودند.
بسیار تشکر کردند و به من افتخار دادند و عکسی گرفتیم و خاطره ای شد برای همیشه ماندگار
خاطره ای شیرین در یک روز تلخ

برچسب: نویسنده: سجاد بهرامی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 10:24

صفحه بندی