
کامل به صحبت هایش گوش کردم تا تمام شود و بعد پرسیدم اگر معبد است این چاهها و اتاق ها برای چیست؟ این سرویس های بهداشتی یا آبریزگاهها و این چاههای ارتباطی در سه سطح برای چیست؟
چرا این همه اتاق و این همه فضا را با تله و چاه و کانال باید بکنند؟
تنها به خاطر معبد در صورتی که روشنایی و نور و آب از عناصر معابد می باشد و که اینجا روشنایی جز چراغ نبوده و دسترسی به آب از طریق قنات بوده است و اتاق آخر شبیه یک سویئت است آیا معبدی به شکل سوییت دیده اید ؟
سوالات کمتر شد و دیگر صحبت معبد نبود و صحبتهایم برایشان جذابتر شد صحبت از پدافند غیر عامل، تله و خطای دید شد و عظمت این مجموعه و بهت و تحسین آنها حالا صحبت ساخت فیلم به میان آمد و یکی از خانم ها گفت چه خوب می شد فیلمی در اینجا ساخته شود و رو به خانم کناریش کرد و گفت:یه فیلم اینجا بساز.
من به ایشان گفتم شما فیلمساز هستید؟ که خانم دیگر را به عنوان فیلمساز معرفی کرد و خانم فیلمساز هم خانم بازیگر را معرفی کردند و برای شناخت بیشتر فیلم های از ایشان را نام برد.
هیجانی تمام وجودم فرا گرفت و طرف مقابل من یک مخاطب خاص بود و سعی کردم تا با آرامش توضیحات کامل شود و در کنار خروجی از آب انبار پرسیدند و خواستار بازدید داخل مخزن بودند چون آب انبار ورودی دو را ندیده بودند زمانی که وارد مخزن شدند از بزرگی و زیبایی مخزن به وجد آمده بودند و نشستند و مشتاق شنیدن توضیحات شدند.
از نوش آباد و قدمتش از انوشیروان حکمتش گفتم و مجدد از من خواستند تا توضیحات را تکرار کنم تا آنها را ضبط کنند.
آب انبار کامل شد از شهرزیرزمینی پرسیدند و من توضیح می دادم و چون نور کافی داخل مخزن نبود گوشی بنده دست همسر خانم معتضدی بود و چراغ گوشی به سمت من تا نور کافی برای ضبط باشد زمانی که توضیحاتم تمام شد اولین صحبت همسر خانم معتضدی این جمله بود: شخصی به نام سعید پیام داده عمم فوت شده
و گفتند: شرمنده چون گوشی دستم بود ناخواسته پیام روی صفحه آمد این جمله غم انگیز و خنده دار بود خبر فوت عمه همسرم توسط همسر خانم معتضدی به من داده شد و در میان تشویق و تسلیت قرار گرفتم دو احساس شوق و غم را در من ایجاد کرد و اولین تسلیت گویان من همین زوج های هنری بودند.
بسیار تشکر کردند و به من افتخار دادند و عکسی گرفتیم و خاطره ای شد برای همیشه ماندگار
خاطره ای شیرین در یک روز تلخ
برچسب:
نویسنده: سجاد بهرامی