قبل از رسیدن به یزد در مسیر راه دیدن بافت قدیمی میبد و نارین قلعه خالی از لطف نیست.
در کنار میدانی در مرکز شهر میبد این قلعه هنرنمایی می کند.
نارین قلعه به دوران مادها می رسد وسعت آن نیم هکتار است و اتاق ها و طبقات آن تا حدودی باقی است.
برای امنیت قلعه در اطراف آن خندق هایی کنده شده است برج ها و دیواره ها و اتاق های قلعه در هر طبقه تا حدودی باقی است طبقات پایین تر مختص سربازان و طبقات بالاتر برای اشراف و درجه داران بوده است.
دور تا دور قلعه با شیب ملایمی بالا می رود به پله هایی می رسد که به بام منتهی می شود جایی که به تمام شهر اشراف دارد.
این قلعه زیبا مثل قلعه شهر نوش آباد داخل شهر قرار دارد قلعه نوش آباد قدمت کمتری دارد و به دوران سلجوقی می رسد ولی ابعاد آن دو برابر بزرگتر از این قلعه می باشد افسوس بزرگی است که این قلعه ها رها شده تا اینگونه تخریب شود.
میبد و این قلعه را ترک می کنیم و به یزد می رسیم.
در بدو ورود به یزد نوشته شده به شهر میراث جهانی خوش آمدید.
شهری که اصالت خود را چنگ زد و تسلیم تهاجم مدرنیزه ساختمان سازی نشد و حال دارای جایگاهی در میراث جهانی است که باعث افتخارش هست.
تهاجمی که ما را به خراب کردن وادار کرد تا تیرآهن و آجر سقف های مسطح و آپارتمان را جایگزین گنبد و بادگیر و کاه گل و دالان کنیم والان در حسرت نداشتن چیزهایی بمانیم که با دست خود نابود کردیم.
بافت قدیمی یزد خانه هایی کاه گلی است گنبد و بادگیر در جای جای شهر به چشم می خورد و اصالتش را فریاد می زند.
باغ دولت آباد سرسبز و زیبا و آرامش بخش است بزرگترین بادگیر جهان را در خود نگه داشته و به دوران زندیه و افشاریه می رسد.
فضای باغ با درختان میوه چون انگور و انار و سیب و سنجد و نارنج و ... پرشده و ساقه های گندم در زمینه این درختان تابلوی نقاشی است که اصالت و برکت باغ های ایرانی را نشان می دهد.
فضای باغ را موسیقی سنتی و صدای پرندگان پر کرده بود بارش باران و روشنایی چراغ های فانوس وار در آب نماها شب رویایی را رقم می زد.
میدان میر چخماق هیبتی از عظمت و شکوه دارد گویی مردمان این دیار در پی بهانه بودند تا هنر و سلیقه را با کاشی کاری و معماری به نمایش بگذارند در کنارش نخل بزرگی به ارتفاع هشت ونیم متر قرار داشت نخل نماد سیاوش بوده که بعد از اسلام به امام حسین منسوب شده و در مراسم عزاداری امام حسین با پارچه تزئین می شود.
عظمت نخل به قدری است که چند سالی به خاطر برخورد با سیم های برق در مراسم عزاداری استفاده نمی شود و فقط در ایام عزاداری تزیین می شود.
مسجد جامع از دوران سلجوقی است و داری گلدسته های بلند و گنبد و حیاط و کاشی کاری و آجر کاری بی نظیری بود.
اسم الله و محمد و آیات قرآن در کاشی کاری و آجرکاری های با طرح های زیبا دیده می شد و چنان خلاقانه این اسما را با آجر کنار هم قرار داده بودند که با دقت در طرح ها می توانستیم نام ها را تشخیص دهیم.
خانه های قدیمی و امام زادهها و حمام و بادگیر در بافت قدیمی که پیاده طی می کنیم دیده می شود.
در مسیر کوچه ها صدای کارگاه شعربافی ما را کنجکاو به داخل کارگاه کشاند پیرمردی با دستگاه شعربافی پارچه می بافت.
گوله های نخ های رنگارنگ به دستگاه بزرگی متصل شده بود و با حرکت دستان و پاها طرحها و نقشها همراه با پارچه ایجاد می شد این هماهنگی تمام اعضا و تلاش بی وقفه بافنده برای بافتن پارچه حیرت انگیز بود.
زندان اسکندر که زمانی محلی مخوف بود اکنون خانه ی علاقمندان به هنر شده بود و اتاق هایش هنرمندان را در خود جای داده بود.
در هر اتاق کار بر روی کاشی و شیشه و مس و شعربافی را به نمایش گذاشته بودند و هنرمندی مشغول کار بود.
از زندان هنر بیرون آمدیم و مسیر را دوباره مرور کردیم برای آخرین بار و برای وداع با این شهر...
یزد را باید ترک می کردیم شهری که شبیه دیار ما نوش آباد است.
هر دو کویری و قدیمی و کاه گلی و لهجه هایی شبیه به هم
و در هنگام قدم زدن در این بافت حسرت آن خانه های قدیمی و ساباط ها و آب انبارهایی که خراب شد تازه می شد ولی کاش یادبگیریم و همینهایی که باقیست نگه داریم.
برچسب:
نویسنده: سجاد بهرامی