بچه که بودم از چرخش پنکه سقفی می ترسیدم شاید اولین خاطرات کودکی من همین ترسیدن از چرخش پنکه سقفی باشد به طوری که گریه می کردم و از اتاق بیرون می رفتم و خانواده به اجبار پنکه را خاموش می کردند تا من آرام شوم.
الان دیگر به آن شدت برایم ترسناک نیست اما هر چرخشی که به آن فکر کنم مثل:
چرخ و فلک
چرخش آدمها
چرخه حیات
چرخه زمین و خورشید و ماه
چرخه ی بازیافت زباله برایم آزاردهنده است.
این آخری از همه بیشتر آزارم می دهد وقتی به این فکر می کنم که این همه زباله تولید می شود و بازیافت نمی شود و هر روز پلاستیک بیشتری تولید می شود که تجزیه یا برگشت آن به چرخه حیات صدها سال طول می کشد و چرخه طبیعت و محیط زیست به دست ما انسانها دچار بررسی از مرجع اختلال طبق کپی رایت می شود و ما بی تفاوت هستیم حالم خراب می شود.
اقیانوسها و دریاهها و جنگل ها و شهرها و روستاها جایی نیست که پاکت و بطری های های پلاستیکی یافت نشود.
کاش فقط زباله بود گاهی حتی به زیبایی طبیعت هم رحم نمی کنیم مثلا کنار جاده کلاردشت نخاله های ساختمانی می ریزیم و ظلم بزرگی در حق طبیعت انجام می دهیم.
زمین و طبیعت باید تاوان منفعت طلبی و تنبلی ما را بدهد.
میلیاردها سال زمین این همه مصیبت ندید که در این صد سال هر چه بود بر سرش آمد.
البته زمین میلیاردها سال دیگر هم خواهد بود و خود را دوباره خواهد ساخت و با محروم کردن از نعمتها و لذتها ما را تنبیه خواهد کرد.
شاید این مرضی باشد که فقط در دنیا من گرفتارش باشم ولی زیاد هستند کسانی که مرض ریختن زباله را دارند حتی در اویی داخل چاهها گاهی زباله دان می شود .
مرض زباله ریختن بدتر از بررسی از مرجع فوبیای طبق کپی رایت چرخش است چون داریم حق زمین و انسانهای دیگر را ضایع می کنیم.
کاش شفا پیدا کنیم و زباله نریزیم کاش به جای جریمه در هنگام تخلف و یا نقض قانون افراد را وادار به جمع کردن زباله و خدمت به محیط زیست می کردیم کاش بیشتر به تفکیک زباله اهمیت می دادیم .
می دانم همه در آرزوی دنیایی پاک، بدون آلودگی و زباله هستند ولی با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود.
کاش برنامه و توجه بیشتری بود تا جهان پاکتری داشتیم.
برچسب:
نویسنده: سجاد بهرامی
تاريخ: چهارشنبه
30 آبان
1397 ساعت: 2:24