
وقتی پای صحبت بزرگترها می نشینیم می بینیم در اوج سختی های کودکی روزهای قشنگی پیدا می شود.
روزهایی که سختی ها از هر سو آدمی را محاصره کرده بود . از طبیعت بی رحم گرفته تا انسانهایی بی مروت.
از سرمای سخت زمستان تا گرمای تابستان ...از روزهایی که دارا و ندار دو گروه رعیت و ارباب بودند. مردمی که رعیت بودند برای ارباب کار می کردند و از ارباب آب اجاره می کردند.
گاهی به دلیل خشکسالی یا دزدیدن مالشان و... کم می آوردند و توان پرداخت اجاره را نداشتند و تمام دارایشان در قبال بدهی به ارباب واگذار می شد. حتی رواندازی هم برایشان باقی نمی ماند و مجبور می شدند شبها در انبار کاه بخوابند تا گرم شوند.
در محل نگهداری دام ها یک تخگاهی بود و در زمستان که سوخت برای گرمایش کمتر پیدا می شد آدمی را مجبور به خوابیدن روی این تختگاه در کنار دام ها می کرد. یک گرمای طبیعی اما همراه با بوی بد و صدای دام ها اما تحمل این بو و صدا آسانتر از تحمل سرمای استخوان سوز کویر بود.
در آن روزهای سخت که فشار کار و معیشت آدم های خوش اخلاق را هم عصبی می کرد کمتر کودکی بود که مزه کتک خوردن به دست بزرگترها را نچشیده باشد. کتک خوردن هایی که از نوع شکنجه بود...
در آن روزها بازی های کودکی در میان آن همه سختی طعم دیگری داشت.
یکی از این بازی ها گو بازی بود. توپ کشی دست ساز که از پیچش کش ها به طور مرتب درست می شد و پارچه ای روی کشها پوشانده می شد. ساخت توپ ها مهارت خاصی لازم داشت و هر چه کش ها بیشتر کشیده می شدند به همان اندازه توپ ها جست و خیز بهتری داشتند.
این بازی به صورت گروهی انجام می شد. دو گروه می شدند و هر بار از هر گروه یک نفر به نوبت با یک تخته به زیر توپ می زد و در گروه مقابل باید این توپ گرفته شد و به همین صورت بازی ادامه پیدا می کرد.
این بازی نیاز به فضای وسیعی داشت که در گذشته انجام می شد. و امروزه دیگر از این بازی جز نامی باقی نمی مانده است.
یکی دیگر از بازیهایی که در روز سیزده بدر انجام می شده ساخت برج انسانی بوده که به صورت زنجیر وار تا سه طبقه برج انسانی می ساختند.
بازی قائم با شک هم یکی از بازی های ساده وقدیمی است. شاید کودکانی بودند که در گذشته برای پنهان شدن سر از شهرزیرزمینی درآوردند جایی دنج که شاید بهترین مخفیگاه برایشان بوده است. در هر دوره ای فشارهای زندگی انسان را به دنبال تفریح می کشاند. تا کمی دردها را کم کند.
گو این توپ دست ساز مردم نوش آباد یادآور روزهای خوش در اوج سختی است که باید زنده شود تا همیشه یادمان باشد می توان در سختی ها هم خوش بود...
برچسب:
نویسنده: سجاد بهرامی