در بازدید و تفکر در این اثر نگاههای متفاوتی دیده می شود و هر کس به نکته ای اشاره می کند خیلی ها از گنج و طلا و سکه می پرسند.
برخی از اسکلت و برخی از ظروف و برخی از ابزار جنگی و...
برخی زبان به حیرت می گشایند تفکر و تدبیر و پشتکار آنها را تحسین می کنند.
طرز تفکر انسانها و گفته هایشان گوشه ای از شخصییتشان را نشان می دهد.
اما خصلتی در نیاکانمان بود که امروزه کم رنگ شده است و شاید دیگر این خصلت دیده نشود و حتی اگر در کسی باشد صفت خوبی برای امروز به نظر نرسد.
سادگی صفتی است که نیاکان ما به آن آراسته بودند حتی هنوز هم در باقی مانده نسل گذشته این صفت دیده می شود.
سادگی حکایت
دل هایی که ریا نداشت.
صورت هایی که نقاب نداشت.
زبان هایی که بازی نداشت.
آنها به این فکر نمی کردند
چرا؟
برای چه کسی؟
به چه قیمتی؟
باید زمین را کند.
آنها تنها قیمت جان را می شناختند.
ارزش انسانیت را با سادگی می فهمیدند.
دل های بزرگی داشتند که گذشت٬ کمک و همکاری را با سادگی در هم می آمیختند تا بین جان خودشان و دیگران تبعیضی نباشد.
در ساده بودن شاهکاری آفریدند و اتحاد را معنی کردند.
ما امروزه دیگر سادگی را نمی پسندیم.
این اصل را گم کرده ایم .
ساده بودن را با بی تدبیر و بی تفکر بودن در هم آمیختیم .
در صورتی که سادگی نیاز امروز است.
اگر سادگی ٬تفکر و تدبیر گذشته بود مشکلات امروز تردیدها و تناقض های امروز نبود.
کاش سادگی گذشته برگردد و آدم ها خود واقعیشان باشند و با خود واقعیشان آنها را دوست داشته باشیم.
برچسب:
نویسنده: سجاد بهرامی